خرید بک لینک
به نظرم ترک کردن کسی که دوستت نداره،به مراتب، آسون تر از ترک کردن کسیه که دوستت داره و انکار میکنه ...اینجوری خیلی سخته!آدم فکر میکنه نصف خودشو جا گذاشته تو آخرین قرارش...پشت میز صندلیای همون کافه،جایی که واسه آخرین باردستاشو گرفتیکه بگی دوسش داریکه بگی اگه بمونه همه چی درست میشهاما وقتی نگاش کرد

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 4:04

داشتم فکر میکردمشاید اصلا برای همین است که هیچ وقت به هیچ کسی قول همیشه ماندن نداده ام... انگار که منفقط می توانماز دور آدم هارا دوست داشته باشم!مثلااز دور تورا دوست داشته باشم...از دور مراقبت باشم...از دور نگاهت کنم....از دور...... به دل نگیر!میبینی که دور خودم دیوار چیده ام،و از هرکسی که بخواهد

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 21:19

سردم نچسب و ساکت و بی روحماز غم به لب رسیده کمی جانمسرمای روح خسته ی من مسری ستمن سمبلِ شروع زمستانمهر سال خسته تر شده و غمگینراهِ نفس به سینه ی اکراه استیک اتفاق خسته و تکراریهر ساله توی نهم دیماه استیک اتفاق در دهه ی غمگینیک اتفاق در دهه ی هفتادیک اتفاق اگرچه نمی فهمیداصلن چرا برای کسی افتادگفتند اگرکه غصه و غم داریگفتند اگر همیشه دلت تنهاستبایست ساده خم نشوی ای مرررردغم،خصلت همیشگیِ دنیاستدنیای شوق و اشک،غم و خندهدنیای برد و باخت،پر و خالیگاهی شبیه خانه ی من بر آبگاهی شبیه کاخِ تو پوشالید

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 1:53

ماجرا خیلی ساده بودمن فقط رفتم تا عطر بخرمآقای فروشنده بدون اینکه سوالی بپرسد رفت و شیشه ی عطری آورد.هنوز سلام هم نکرده بودم که یک ژست فرانسوی گرفت و گفت..ce parfum est costume pour vousیعنی این عطر خیلی به شما می آید!بو کردم و دیدم بله همان قبلی ست.گفتم نهاشتباه میکنیداین عطر اصلا به من نمی آید!لطفا عوضش کنید.شیرین باشد و خنک!با تعجب رفت و عطر دیگری آورد و بدون اینکه بو کنم گفتم همین خوب است.موقع رفتن گفت ببخشید:اما سلیقه ی همراهتون بهتر بود، عطر قبلی رو میگم.خندیدم و زدم بیرون.درست میگفت بند

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 1:53

همه ی آدم ها در زندگی تحمل شان تمام شدنی استهمه ی آدم های خوب و مهربانی که میشناسیمهمان هایی که موقع خوردن یک لیوان چای بین این خیل عظیم نگرانی در دنیا ، تنها نگرانی یشان سوختن زبان توستهمان هایی که همیشه حواسشان به آدم هستهمان هایی که تنها زمانی به تو خیره نگاه میکنند که تو حواست به هیچ کجای دنیا نیستهمان هایی که در هوای بارانی چترت میشوند و در ظِلّ آفتاب سایبانتآن روز فهمیدم همه ی آدم ها یکجایی و یک زمانی به تنگ می آیند ،خستگی بر آنها فائق میشودطاقتشان طاق میشود و یک روز بدون هیچ کارِ اضافه

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 1:53

حرف های زیادی هستند که هنوز به تو نگفته ام..یک دنیا شعر که هنوز نسروده ام.خیلی از کافه ها را به امید اینکه باهم برویم هنوز نرفته ام.من حتی برای دیدن فیلمی که دوستش داشتی،بلیط سینما را خریدم و تا خواستم روی صندلی بشینم،نتوانستم و صندلی من و تو ،خالی ماند..من همیشه همین گونه دیوانه ات بودم.همینقدر بی منطق و یک جورهایی احمقانه.من بازیگر خوبی نیستم. وقتی دوستت دارم، بازی نمیکنم.این واقعیت من است.من یاد گرفته ام به پایِ چیزی که میخواهم بمانم.حتی اگر تا اخرین لحظه ی زندگی ام،نتوانم با تو به کافه

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 1:53

چه بگويم ؟ سخني نيست به ياد پشت اين درهاي شهر پشت اين خانه ي سرد خنده تلخ مرا ، باد پر پر مي كرد همه خلوت شهر همه آبادي خفته در تنهايي وسعت شهر پر از آمد و شد حيف اما كوچه ي خاطره ها تاريك است چه بگويم ؟ سخني نيست به دل آدمي تنها در اين گوشه ي پرت پشت اين پنجره روياها حال من ،حال زمستان است در نگاهم رقص برف سوز و سرما ، نم اشك هواي بودنم سرد است و دستاني كه یخ بسته اند و مي خشكند و مي پوسند و مي ريزند به جيبي سرد و تو خالي چه بگويم ؟ سخن

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 1:53

خاطرات ترك خورده ،سر در گم و مشوشجايى بين عشق و فراموشىگذشته اى كه نيست اما ريشه هايشدر امروزمان درد ميكند،باران هاى گاه و بيگاه كه ميخراشد ارامش را...خاطرات اين شهر تميز نيست.خيابان ها بوى تعفن ارواح سوخته اي دارندكه روزىبا حرفى، نگاهى، تيرباران شده انداين شهربا تمام خاطراتش،قرنطينه شده است.... # پويا مجيدی

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 1:53

یه بار نشست روبروم، چایی نباتشو هم زد و گفت "میترسم یه روز اذیتت کنم"گفتم "خب نکن!"گفت "عمدی که نه! ولی میترسم اذیت شی"گفتم "نترس! از چی باید اذیت شم؟!"دوباره چاییشو هم زد، هم زد، هم زد...دیدم حرف نميزنه، گفتم "نباتت آب شد، چاییتو بخور"گفت "تو نمیترسی یهو برم؟؟"گفتم "نه! بخوای بری میری دیگه! واسه چی بترسم؟!"گفت "ولی من میترسم! میترسم خسته شی بری و بازم دوست داشته باشم..."فقط نگاش کردمبغض کرده بوددیگه حرفی نزد، فقط چاییشو خورد و رفت...حس کردم سردمه...خودمو بغل کردمرفتنش ترسناک بودنبودنش ترسناک

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 1:53

بعضی ها را بدرقه کنید؛حتی اگر لایق بدرقه نباشند.بدون کنار زدن پنجره ،بدون سر برگرداندن به عقب.بعضی ها را بدرقه کنید و بگذارید به قلب هایی بروند در اندازه ی خودشان.حتی اگر مطمئن باشید روزی با چشمانی وحشت زده و بی پناه بر خواهند گشت.زخم های خاطراتشان را ببندید.بودن های ناروایشان را بشویید. غرور و دروغ و قضاوتشان را در چمدانشان بگذارید و بگذارید به هر کجا که باید بروند، بروند.بگذارید در گذشته به جایی که به آن تعلق دارند آرام بگیرند.برایشان گریه کنید. سوگواری کنید و بدانید این از دست دادنی ضروری

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 1:53

دِلــَــمـ مـ ـی خـواهـَـد ، اَز دیـدِ بـعـضـی آدَمـ ـهـآ پـنـهـآن بــِـمـآنــَــمـ . . !! آدَمـ ـهـآیـ ـی کـهـ مـُـدامـ تـویِ زنـدِگـیـَـتـ سـَـرکـ مـ ـی کـِشـنـد ، وَ بـآ ژسـتـ ِ صـَمـیـمـیـَـتـ داشـتـهـ هـآیـَـتـ را مـ ـی شـمـآرَنـد ، اِحـسـآسـآتــَـتـ را خـَـط کـِـشـی مـ ـی کـُـنـنـد ، اِشـتـبـآهـآتــَـتـ را سـَـرزَنـِش مـ ـی کـُـنـنـد ، بـهـ چـیـزهـآیـ ـی کـهـ خـُـود نـَـدارَنـد حـسـآدَتـ مـ ـی کـُـنـنـد ، دَسـتـ مـ ـی گـُـذارنـد رویِ نقـطـهـ ضـعـفـ هـآیـَـتـ ،، وَ آنـهـآ

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 1:53

فرقی نمیکندکنار دریا باشیوسطِ مهمانیکنج اتاقیا هر جایِ دیگر...!بویِ تنهایی در سَرِ آدم میپیچد...!باید یک نفر باشدبدونِ غرور دوستت بداردآنقدر صمیمیکه اگر در مدتِ یک ساعتبرای بیستمین بار میخواستی حالش را بپرسیدل دل نکنیفکر نکنیبا خودت نگویی که نکند کلافه اش کنمترسِ از چشمْ افتادن را نداشته باشی!یک نفر که حالِ تو را بلد باشد...یک نفر که بدونِ توضیح بفهمداین همه بی قراری دست خودت نیست!یک نفر که غرورِ خاموشِ تو راعشق معنا کندنه چیز دیگری....!یک نفر که حضورش الزامی ست

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 1:53

صفحه بندی